پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

ز عالم دلربایی بر نیامد

کزو شور و جفایی بر نیامد

چه گویم من تو خود دانی که بی زهر!

به باغ کس گیایی بر نیامد

نشد روزی به شب هرگز که آن روز

به دست غم خطایی بر نیامد

شد از ساز ارغنون عمر و افسوس

کزو بانگ نوایی بر نیامد

هزاران دل به کوی غم فرو شد

که هیچ آوازه جایی بر نیامد

زمانه جامه راحت چنان بافت

کزو کس را قبایی بر نیامد

مجیر از دست عشق اندر گلی ماند

کزان گل هیچ پایی بر نیامد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵جانا خبر وصل تو زی ما که رساند؟
  2. شمارهٔ ۳۶با که گشایم نفس کاهل صفایی نماند؟
  3. شمارهٔ ۳۷بلبلان رخت به باغ افگندند
  4. شمارهٔ ۳۸باد چون طره آن جان جهان درشکند
  5. شمارهٔ ۳۹تا لاله ز شوخی به جهان شور در افگند
  6. شمارهٔ ۴۰جز رگ جان عشق تو دگر چه گشاید؟
  7. شمارهٔ ۴۱گلی کو کزو زخم خاری نیاید؟
  8. شمارهٔ ۴۲نیک بدعهد گشت یار این بار
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.