پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

خوش است حسن تو تا دل ز یار بستاند

چو دل ستد ز دل و جان قرار بستاند

تویی و عشوه آن روی چون بهار که او

خراج نیکوی از نوبهار بستاند

غمت به هر دو جهان چون دهم که سود نبرد

کسی که گل بدهد نوک خار بستاند

مگر ز من گله کردی که نستدم ز تو جان

اگر تو نستده‌ای انتظار بستاند

بهای حسن تو بنهاده ایم گوهر عمر

بده که گر ندهی روزگار بستاند

غمت خوش است ولیک از زمانه می ترسم

که او چو غم بدهد غمگسار بستاند

مجیر خسته تیر فراق باد آن روز

که جان نداده دل از دست یار بستاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶با که گشایم نفس کاهل صفایی نماند؟
  2. شمارهٔ ۳۷بلبلان رخت به باغ افگندند
  3. شمارهٔ ۳۸باد چون طره آن جان جهان درشکند
  4. شمارهٔ ۳۹تا لاله ز شوخی به جهان شور در افگند
  5. شمارهٔ ۴۰جز رگ جان عشق تو دگر چه گشاید؟
  6. شمارهٔ ۴۱گلی کو کزو زخم خاری نیاید؟
  7. شمارهٔ ۴۲نیک بدعهد گشت یار این بار
  8. شمارهٔ ۴۳هر دم به بند زلف شکاری دگر مگیر
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.