پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

با سر زلف تو مرا کار به جایی نرسد

درد مرا گر تو تویی از تو دوایی نرسد

از تو هر آن روز که من گل به وفا می طلبم

شب نرسد تا به دلم خار جفایی نرسد

در غم آنم که شود عمر من از دست چو گل

وز چمن وصل توام مهر گیایی نرسد

نیست عجب گر نرسد گوهر وصل تو به من

ملک سلیمان چه عجب گر به گدایی نرسد

بر سر شاخی که ازو بوی وفای تو دمد

من نرسم که بر فلک بی سر و پایی نرسد

بی تو مجیرست و لبی مانده دعای تو درو

که دست او در غم تو جز به دعایی نرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱مگذار که عشقت را هر مختصر اندیشد
  2. شمارهٔ ۳۲مهر تو هرگز ز جانم نگسلد
  3. شمارهٔ ۳۳ز عالم دلربایی بر نیامد
  4. شمارهٔ ۳۴خوش است حسن تو تا دل ز یار بستاند
  5. شمارهٔ ۳۵جانا خبر وصل تو زی ما که رساند؟
  6. شمارهٔ ۳۶با که گشایم نفس کاهل صفایی نماند؟
  7. شمارهٔ ۳۷بلبلان رخت به باغ افگندند
  8. شمارهٔ ۳۸باد چون طره آن جان جهان درشکند
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.