پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

دل سوختست چون به وصالت نمی رسد

جان خسته تا به صورت حالت نمی رسد

از حد گذشت کار جمال تو پس رواست

گر عقل ما به کنه کمالت نمی رسد

مه را چه سود گرد فلک تاختن که او؟

با حسن خود به گرد جمالت نمی رسد

گفتی که دل به وصل بده راضیم بدین

لیکن دل از غمت به وصالت نمی رسد

مردیم از آرزوی خیال تو پس به ما

وصلت کجا رسد چو خیالت نمی رسد؟

گر در خطست دل ز غمت حق به دست اوست

کز خط غم به نقطه خالت نمی رسد

با تو مجیر پر نتواند فشاند از آنک

سیمرغ عقل در پر و بالت نمی رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰عقل من در عشق خواری می کشد
  2. شمارهٔ ۳۱مگذار که عشقت را هر مختصر اندیشد
  3. شمارهٔ ۳۲مهر تو هرگز ز جانم نگسلد
  4. شمارهٔ ۳۳ز عالم دلربایی بر نیامد
  5. شمارهٔ ۳۴خوش است حسن تو تا دل ز یار بستاند
  6. شمارهٔ ۳۵جانا خبر وصل تو زی ما که رساند؟
  7. شمارهٔ ۳۶با که گشایم نفس کاهل صفایی نماند؟
  8. شمارهٔ ۳۷بلبلان رخت به باغ افگندند
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.