پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

به سر تو که دل تو سر انصاف ندارد

آن زید شاد کز اول به غمت جان بسپارد

آنکه یارش تو نباشی نفسی با که نشیند؟

وانکه حالش تو نپرسی غم دل با که گسارد؟

من خجل باشم اگر تا سر تو لعل بریزم

تو روا داری اگر بر سر من سنگ ببارد

تو الف قدی و شاید که وفا هیچ نداری

زانکه من دانم و تو هم که الف هیچ ندارد

چه شماری تو بر انگشت چه سنجی سخن آن؟

که به انگشت همی در غم تو روز شمارد

از تو جورست و ز من صبر بکن هر چه توانی

که فلک جور تو و صبر من آخر به سر آرد

سایه پرورده وصل است مجیر ارچه بدوست

غم عشق تو ز خورشید به سایه ش نگذارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴با دل بسی گفتم که یار از عهد و پیمان بگذرد
  2. شمارهٔ ۲۵رخ تو قهر قمر خواهد کرد
  3. شمارهٔ ۲۶دلی که درد تو ارزد دوا نمی‌ارزد
  4. شمارهٔ ۲۷رخت عاشقان را نظر می‌پذیرد
  5. شمارهٔ ۲۸دل سوختست چون به وصالت نمی رسد
  6. شمارهٔ ۲۹با سر زلف تو مرا کار به جایی نرسد
  7. شمارهٔ ۳۰عقل من در عشق خواری می کشد
  8. شمارهٔ ۳۱مگذار که عشقت را هر مختصر اندیشد
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.