پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

با دل بسی گفتم که یار از عهد و پیمان بگذرد

فرمان من کن جان مکن کان بت ز فرمان بگذرد

جولان زد اندر کوی او با حلقه گیسوی او

دیدم که مسکین سوی او از مه به جولان بگذرد

جان خواست از من بی بها حالی ز تن کردم جدا

منت پذیرم کاین قضا از من به یک جان بگذرد

هستیم در شادی و غم از وصل و هجران ای صنم

غافل که بعد از یک دودم این وصل و هجران بگذرد

خوش دل ترم تا چون جرس دارم به افغان دسترس

ترسم که از تنگی نفس کارم ز افغان بگذرد

دارم رسیده روز و شب روزی به شب جانی به لب

آسان گرفته ای عجب باشد که آسان بگذرد

دردم فزود آن تنگ‌خو زان زلف و زان روی نکو

آنگه دهد درمان کزو دردم ز درمان بگذرد

گر بر مجیر از روی فن نگذارد او چندین محن

در وصف او ما را سخن زود از خراسان بگذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶دلی که درد تو ارزد دوا نمی‌ارزد
  2. شمارهٔ ۲۷رخت عاشقان را نظر می‌پذیرد
  3. شمارهٔ ۲۸دل سوختست چون به وصالت نمی رسد
  4. شمارهٔ ۲۹با سر زلف تو مرا کار به جایی نرسد
  5. شمارهٔ ۳۰عقل من در عشق خواری می کشد
  6. شمارهٔ ۳۱مگذار که عشقت را هر مختصر اندیشد
  7. شمارهٔ ۳۲مهر تو هرگز ز جانم نگسلد
  8. شمارهٔ ۳۳ز عالم دلربایی بر نیامد
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.