پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

ز عشقت دل مسلم برنگردد

ز کویت باد بی غم برنگردد

ز من پرسی باشد عاشق آنکس

که با زخمت ز مرهم برنگردد

سر شاخ امید آن مرغ دارد

که از دام تو یکدم برنگردد

به یک زخم از تو چون گردد آن دل؟

که گر خونش خوری هم برنگردد

ترا پرسم که برگشتی ز بیداد

بگوی آری که عالم برنگردد

ز عشقت بر نگردم من تو دانی

که تشنه ز آب زمزم برنگردد

تو محرم باش و خوش بنشین که هرگز

مجیر از هیچ محرم برنگردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳گیتی سر نوبهار دارد
  2. شمارهٔ ۲۴با دل بسی گفتم که یار از عهد و پیمان بگذرد
  3. شمارهٔ ۲۵رخ تو قهر قمر خواهد کرد
  4. شمارهٔ ۲۶دلی که درد تو ارزد دوا نمی‌ارزد
  5. شمارهٔ ۲۷رخت عاشقان را نظر می‌پذیرد
  6. شمارهٔ ۲۸دل سوختست چون به وصالت نمی رسد
  7. شمارهٔ ۲۹با سر زلف تو مرا کار به جایی نرسد
  8. شمارهٔ ۳۰عقل من در عشق خواری می کشد
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.