پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

آن زلف پر از پیچ و شکن را چه توان گفت؟

وان عارض چون برگ سمن را چه توان گفت؟

رویش چمن و رنگ رخ او گل خودروست

با آن گل خودروی چمن را چه توان گفت؟

عهد دل دلسوخته بشکست و دلم بست

دل بستن آن عهد شکن را چه توان گفت؟

هر چند سخنهاش همه تلخ چو زهرست

شیرینی آن تلخ سخن را چه توان گفت؟

شمع ختنش گویم و دانم که خطا نیست

جز شمع ختن شمع ختن را چه توان گفت؟

گفتی که مجیر این همه سوزی و نگویی

ای تنگدل آن تنگ دهن را چه توان گفت؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰غمی دارم که هرگز کم نگردد
  2. شمارهٔ ۲۱ز عشقت دل مسلم برنگردد
  3. شمارهٔ ۲۲به سر تو که دل تو سر انصاف ندارد
  4. شمارهٔ ۲۳گیتی سر نوبهار دارد
  5. شمارهٔ ۲۴با دل بسی گفتم که یار از عهد و پیمان بگذرد
  6. شمارهٔ ۲۵رخ تو قهر قمر خواهد کرد
  7. شمارهٔ ۲۶دلی که درد تو ارزد دوا نمی‌ارزد
  8. شمارهٔ ۲۷رخت عاشقان را نظر می‌پذیرد
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.