پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

کس درین دوران وفاداری نیافت

یاریی بی زحمت از یاری نیافت

روز عالم رفت و در عالم کسی

بی غمی را روز بازاری نیافت

هیچ عاشق بر گلی ننهاد دل

تا از آن گل در جگر خاری نیافت

دل به جان آمد ز دست خویش از آنک

مردمی در هیچ دلداری نیافت

گر کسی رغم مجیر از روزگار

کام رنگی یافت او باری نیافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷زلف کافرکیش تو آیین ایمان بر گرفت
  2. شمارهٔ ۱۸آن زلف پر از پیچ و شکن را چه توان گفت؟
  3. شمارهٔ ۱۹ای شب خجل ز مویت گل تنگ دل ز رویت
  4. شمارهٔ ۲۰غمی دارم که هرگز کم نگردد
  5. شمارهٔ ۲۱ز عشقت دل مسلم برنگردد
  6. شمارهٔ ۲۲به سر تو که دل تو سر انصاف ندارد
  7. شمارهٔ ۲۳گیتی سر نوبهار دارد
  8. شمارهٔ ۲۴با دل بسی گفتم که یار از عهد و پیمان بگذرد
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.