پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

به دلی وصل تو در نتوان یافت

جانی و بر تو ظفر نتوان یافت

راحت دل ز تو چون شاید بست

کز تو جز خون جگر نتوان یافت

از که پرسم خبر وصل تو من

که ز سیمرغ خبر نتوان یافت

گوهر عمر و وصال تو یکی است

که چو گم گشت دگر نتوان یافت

خشک لب میرم در کویت از آن

کام با دامن تر نتوان یافت

کارم امروز نمردی، دریاب

کاید آن روز که در نتوان یافت

طوطی عقل مجیر از چه خورد

چو ز لعل تو شکر نتوان یافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶دوش چون دست قدر مهر از در شب بر گرفت
  2. شمارهٔ ۱۷زلف کافرکیش تو آیین ایمان بر گرفت
  3. شمارهٔ ۱۸آن زلف پر از پیچ و شکن را چه توان گفت؟
  4. شمارهٔ ۱۹ای شب خجل ز مویت گل تنگ دل ز رویت
  5. شمارهٔ ۲۰غمی دارم که هرگز کم نگردد
  6. شمارهٔ ۲۱ز عشقت دل مسلم برنگردد
  7. شمارهٔ ۲۲به سر تو که دل تو سر انصاف ندارد
  8. شمارهٔ ۲۳گیتی سر نوبهار دارد
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.