پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

دوش چون دست قدر مهر از در شب بر گرفت

عقد گردون بیضه ای از عنبر شب بر گرفت

بر سر شب تاج بود از گوهر گردون ولیک

دود دلها هر زمان تاج از سر شب بر گرفت

پیش از آنگه کاید آواز تتق دار فلک

لشکر غم بود و من تا لشکر شب بر گرفت

آسمان دید اینکه من خوش خوش همی سوزم چو عود

شمع مشرق بر زمین زد مجمر شب بر گرفت

جرعه ها می خورد عقل از جام غم تا روز بود

چون حریف شب در آمد ساغر شب بر گرفت

تا در معشوق از انجا پاره ای ره بود شب

عقل کان ره دید گام اندر خور شب بر گرفت

زهره بر ره بود چون از غم مرا سرمست یافت

با من آمد ساز زیر چادر شب بر گرفت

هم در آن ساعت که ما را از قبول افسر رسید

خسرو گردون بزد تیغ افسر شب بر گرفت

دل در آن اندیشه کانجا یابد از معشوق بار

بارها فال وصال از دفتر شب بر گرفت

عقل گفتا گوهر دل دار پنهان ای مجیر!

کانک آمد صبح صادق گوهر شب بر گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸آن زلف پر از پیچ و شکن را چه توان گفت؟
  2. شمارهٔ ۱۹ای شب خجل ز مویت گل تنگ دل ز رویت
  3. شمارهٔ ۲۰غمی دارم که هرگز کم نگردد
  4. شمارهٔ ۲۱ز عشقت دل مسلم برنگردد
  5. شمارهٔ ۲۲به سر تو که دل تو سر انصاف ندارد
  6. شمارهٔ ۲۳گیتی سر نوبهار دارد
  7. شمارهٔ ۲۴با دل بسی گفتم که یار از عهد و پیمان بگذرد
  8. شمارهٔ ۲۵رخ تو قهر قمر خواهد کرد
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.