پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

در کوی تو عقل بی قراریست

بی روی تو روح سوگواریست

هر تار ز نرگس تو تیری است

هر موی ز طره تو ماریست

وصل است ز تو نخست پس هجر

آری پس هر میی خماریست

نومید نیم ز کار وصلت

زیرا که زمانه هم به کاریست

خود عشق چه در خورست ما را؟

ما را نه دلی نه روزگاریست

شادم که مجیر را غم تو

از هر چه گذشت یادگاریست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲دل سپر بفگند چون درد ترا درمان نداشت
  2. شمارهٔ ۱۳با غمت دل زحمت جان بر نتافت
  3. شمارهٔ ۱۴به دلی وصل تو در نتوان یافت
  4. شمارهٔ ۱۵کس درین دوران وفاداری نیافت
  5. شمارهٔ ۱۶دوش چون دست قدر مهر از در شب بر گرفت
  6. شمارهٔ ۱۷زلف کافرکیش تو آیین ایمان بر گرفت
  7. شمارهٔ ۱۸آن زلف پر از پیچ و شکن را چه توان گفت؟
  8. شمارهٔ ۱۹ای شب خجل ز مویت گل تنگ دل ز رویت
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.