پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

دل سپر بفگند چون درد ترا درمان نداشت

عقل پی گم کرد چون گوی ترا میدان نداشت

صبر می زد لاف چون طوفان غم بالا گرفت

عاجزی شد زانکه کشتی در خور طوفان نداشت

شحنه عشق تو تا سر حد جان آتش بزد

بیشتر می شد ولیکن بیشتر فرمان نداشت

غم نمی بایست دل را وین به اقبال تو بود

وانکه می بایست یعنی صبر یک جو زان نداشت

گوی زد حسنت ولی ننهاد پای اندر رکاب

زانکه اندر هفت کشور جای یک چوگان نداشت

خون دل خوردی ، بروی لب همی خایم که او

جان چرا پیشت به دندان مزد در دندان نداشت

ماند جانی با مجیر از وی به عیدی کن قبول

کو به از جان از برای عید تو قربان نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴به دلی وصل تو در نتوان یافت
  2. شمارهٔ ۱۵کس درین دوران وفاداری نیافت
  3. شمارهٔ ۱۶دوش چون دست قدر مهر از در شب بر گرفت
  4. شمارهٔ ۱۷زلف کافرکیش تو آیین ایمان بر گرفت
  5. شمارهٔ ۱۸آن زلف پر از پیچ و شکن را چه توان گفت؟
  6. شمارهٔ ۱۹ای شب خجل ز مویت گل تنگ دل ز رویت
  7. شمارهٔ ۲۰غمی دارم که هرگز کم نگردد
  8. شمارهٔ ۲۱ز عشقت دل مسلم برنگردد
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.