پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۸

بیا که باغ نکوتر ز روی دلخواهست

بهار خیمه برون زن چه جای خرگاهست

کنون که در چمن آگاه گشت لاله ز خواب

غرامتست بر آنکو ز عالم آگاهست

به فصل این گل کوتاه عمر عشرت کن

که قصه تو درازست و عمر کوتاهست

تو بر زمانه همی خند چون قنینه گریست

که خنده های گل از گریه سحرگاهست

مدار انده فردا چو راه عشق روی

که خود رسد ز بد و نیک هر چه در راهست

هزار جان مقدس فدای آن کس باد

که جای او به چنین وقت حضرت شاهست

خدایگان جهان ارسلان که توقیعش

ز بهر عصمت دین اعتصمت باللهست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰در کوی تو عقل بی قراریست
  2. شمارهٔ ۱۱دلم عشق ترا چون جان نهان داشت
  3. شمارهٔ ۱۲دل سپر بفگند چون درد ترا درمان نداشت
  4. شمارهٔ ۱۳با غمت دل زحمت جان بر نتافت
  5. شمارهٔ ۱۴به دلی وصل تو در نتوان یافت
  6. شمارهٔ ۱۵کس درین دوران وفاداری نیافت
  7. شمارهٔ ۱۶دوش چون دست قدر مهر از در شب بر گرفت
  8. شمارهٔ ۱۷زلف کافرکیش تو آیین ایمان بر گرفت
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.