پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۷

بازار شکر لعل شکر بار تو بشکست

ناموس فلک غمزه خونخوار تو بشکست

بازار تو تا گرم شد از زحمت عشاق

بس شیشه خونی که به بازار تو بشکست

در راه تو خود بین نتوان بود که مه را

با خوبی تو آینه در بار تو بشکست

جانی که مرا بود ز غم نیم شکسته

یکباره ازین ناز به خروار تو بشکست

هر عقل که صرف آمد و هر دل که صفا داشت

در کوی تو واله شد و در کار تو بشکست

بی خار گلی مانده ای امروز که ایام

صد تیر مرا در جگر از خار تو بشکست

گر نام شکسته است مجیر از تو غمی نیست

باید که نگویند که زنهار تو بشکست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹یک شبه وصل تو ز صد جان بهست
  2. شمارهٔ ۱۰در کوی تو عقل بی قراریست
  3. شمارهٔ ۱۱دلم عشق ترا چون جان نهان داشت
  4. شمارهٔ ۱۲دل سپر بفگند چون درد ترا درمان نداشت
  5. شمارهٔ ۱۳با غمت دل زحمت جان بر نتافت
  6. شمارهٔ ۱۴به دلی وصل تو در نتوان یافت
  7. شمارهٔ ۱۵کس درین دوران وفاداری نیافت
  8. شمارهٔ ۱۶دوش چون دست قدر مهر از در شب بر گرفت
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.