پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۶

هر دیده که در تو یک نظر کردست

دل را ز هزار غم خبر کردست

گم شد ز میان دلی که یک ساعت

با هجر تو دست در کمر کردست

در خون جگر همی کشد دامن

پایی که به کوی تو گذر کردست

دل بر تو کسی نهد که می دانی

کاسایش جان ز دل بدر کردست

کس پای تو در زمانه چون دارد؟

چون با تو زمانه سر بسر کردست

هر بد که غمت کند روا دارم

دانم که هزار از آن بتر کردست

بر تو نکند مجیر جان افشان

چون بر در شاه دادگر کردست

شه زاده جمال دین عمر کایزد

بنیاد وجودش از هنر کردست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸بیا که باغ نکوتر ز روی دلخواهست
  2. شمارهٔ ۹یک شبه وصل تو ز صد جان بهست
  3. شمارهٔ ۱۰در کوی تو عقل بی قراریست
  4. شمارهٔ ۱۱دلم عشق ترا چون جان نهان داشت
  5. شمارهٔ ۱۲دل سپر بفگند چون درد ترا درمان نداشت
  6. شمارهٔ ۱۳با غمت دل زحمت جان بر نتافت
  7. شمارهٔ ۱۴به دلی وصل تو در نتوان یافت
  8. شمارهٔ ۱۵کس درین دوران وفاداری نیافت
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.