پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۲

بیا بنشین که دلها بی تو برخاست

دمی با ما دل سنگین بکن راست

من اندیشم که جان بر تو فشانم

مشو از جای، کین اندیشه برجاست

ز تو جورست با ما و غمی نیست

اگر خواهی غرامت نیز بر ماست

دمم دادی و من چون شهد خوردم

ندانم کان چه شوخی وین چه سوداست؟

ز من جان خواستی جان را چه قدرست؟

تو بنشین کز سر جان بر توان خاست

بیفکن سایه بر کارم که بی تو

چو سایه کار من افتاده در پاست

مجیر از عمر، حاصل خواست وصلت

بنامیزد چنان آمد که او خواست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴بلبل آمد به در باغ و ز گل راه بخواست
  2. شمارهٔ ۵آب نیکویی روان در جوی تست
  3. شمارهٔ ۶هر دیده که در تو یک نظر کردست
  4. شمارهٔ ۷بازار شکر لعل شکر بار تو بشکست
  5. شمارهٔ ۸بیا که باغ نکوتر ز روی دلخواهست
  6. شمارهٔ ۹یک شبه وصل تو ز صد جان بهست
  7. شمارهٔ ۱۰در کوی تو عقل بی قراریست
  8. شمارهٔ ۱۱دلم عشق ترا چون جان نهان داشت
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.