پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۱

سوخت دل از عشق دوست دوست دمی در نساخت

خواند مرا وز دو لب ما حضری بر نساخت

من به وفا سوختم پردهٔ دل گرچه او

راه جفا زد چنانک پردهٔ دیگر نساخت

شکر کنم گرچه شد شکر من زهر او

بو که بسازد مرا زهر، چو شکر نساخت

با تو بسازیم گفت ار کنی از دل کباب

من همه تن سوختم و آن بتِ کافر نساخت

تا رخ خوبش نزاد عشق، ستمگر نشد

تا سر زلفش ندید فتنه مزور نساخت

دید که شد تنگ‌دست بر سر کویش مجیر

رخ ننمود از نقاب تا ز رخش زر نساخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳آب آن عارض خرم برخاست
  2. شمارهٔ ۴بلبل آمد به در باغ و ز گل راه بخواست
  3. شمارهٔ ۵آب نیکویی روان در جوی تست
  4. شمارهٔ ۶هر دیده که در تو یک نظر کردست
  5. شمارهٔ ۷بازار شکر لعل شکر بار تو بشکست
  6. شمارهٔ ۸بیا که باغ نکوتر ز روی دلخواهست
  7. شمارهٔ ۹یک شبه وصل تو ز صد جان بهست
  8. شمارهٔ ۱۰در کوی تو عقل بی قراریست
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.