پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

وهومعکم زین معیت حق چه خواست

یعنی واجب را ز ممکن جلوه هاست

گر نه حسنش دایما در جلوه است

این نمود و بود عالم از کجاست

از تجلی جمال وحدت است

در حقیقت این که کثرت را بقاست

هستی عالم همه هستی اوست

بی بقای حق جهان عین فناست

هرچه دارد نقش هستی در جهان

سربسر آئینه وجه خداست

حق و باطل آینه یکدیگرند

هر دو در معنی بهم الا ولاست

گر بصورت یار ما شد غیر ما

چون بمعنی بنگری او عین ماست

هر دو با هم همچو موج و بحر دان

ور تو جام و باده گویی هم رواست

کل شی ء هالک دانی چه گفت

ای اسیری دوست بی ما و شماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶چیست عالم جلوه گاه حسن دوست
  2. شمارهٔ ۶۷دلم ز شوق رخت بی سرو سامان است
  3. شمارهٔ ۶۸باکوی تو از روضه رضوان نتوان گفت
  4. شمارهٔ ۶۹با روی تو از جنت اعلی نتوان گفت
  5. شمارهٔ ۷۰یار ماباماست از ماکی جداست
  6. شمارهٔ ۷۱بنمود حسن دوست ز ما آنچنانکه هست
  7. شمارهٔ ۷۲از مطرب جمال تو آفاق پر صداست
  8. شمارهٔ ۷۳چه یارست و چه جان دلنوازست
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.