پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

دلم ز شوق رخت بی سرو سامان است

جان ز سودای سر زلف تو سرگردانست

عالم از پرتو حسن تو نماید روشن

همه ذرات ز مهر رخ تو تابانست

بخدا هرکه دلیلی طلبد گو بخود آ

یار پیداست چه محتاج دگر برهانست

وه چه رخسار و چه حسنست و چه ناز و شیوه

که دل و جان جهان جمله درو حیرانست

هر زمان تازه جمالی بنماید رخ دوست

زانکه حسن رخ او بیحد و بی پایانست

شاهد حسن تو از پرده ذرات جهان

چون عیان گشت نگویی که چرا پنهانست

هرکه صاحب نظر آمد چو اسیری بیند

که جهان پرتو خورشید رخ جانانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹با روی تو از جنت اعلی نتوان گفت
  2. شمارهٔ ۷۰یار ماباماست از ماکی جداست
  3. شمارهٔ ۷۱بنمود حسن دوست ز ما آنچنانکه هست
  4. شمارهٔ ۷۲از مطرب جمال تو آفاق پر صداست
  5. شمارهٔ ۷۳چه یارست و چه جان دلنوازست
  6. شمارهٔ ۷۴صیت جمال روی تو عالم فروگرفت
  7. شمارهٔ ۷۵(در مقام لی مع الله سیر نیست
  8. شمارهٔ ۷۶جان طالب جمال دلفروز یار ماست
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.