پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

باکوی تو از روضه رضوان نتوان گفت

با روی تو از حور و زغلمان نتوان گفت

از عاشق دیوانه مجوئید سلامت

با بیخبران از سر و سامان نتوان گفت

با زاهد بی ذوق مگو سر اناالحق

اسرار سلاطین چو بعامان نتوان گفت

خورشید صفت ز آینه جمله ذرات

چون گشت عیان روی تو، پنهان نتوان گفت

درد دل عاشق نشود به بمداوا

با درد و غم عشق ز درمان نتوان گفت

حسن تو ندانم به چه تشبیه توان کرد

خورشید جمالت مه تابان نتوان گفت

عاشق ز غم عشق چو شد بی دل و بی دین

باوی دگر از کفر و ز ایمان نتوان گفت

دلدار که پیمان شکن و جور و جفا خوست

باوی سخن از مهر و ز پیمان نتوان گفت

جانا چه کند چاره این درد اسیری

چون حال و دل خویش بجانان نتوان گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰یار ماباماست از ماکی جداست
  2. شمارهٔ ۷۱بنمود حسن دوست ز ما آنچنانکه هست
  3. شمارهٔ ۷۲از مطرب جمال تو آفاق پر صداست
  4. شمارهٔ ۷۳چه یارست و چه جان دلنوازست
  5. شمارهٔ ۷۴صیت جمال روی تو عالم فروگرفت
  6. شمارهٔ ۷۵(در مقام لی مع الله سیر نیست
  7. شمارهٔ ۷۶جان طالب جمال دلفروز یار ماست
  8. شمارهٔ ۷۷بما پیداست حسن طلعت ذات
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.