پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۵

ای جمال روی تو خورشید تابان آمده

وی دو زلف مشکبویت عنبرافشان آمده

در شعاع روی تو دل واله و حیران شده

جان بسودای سر زلفت پریشان آمده

در خم هر موی تو پیداست زنار و صلیب

زلف و رویت جان ما را کفر و ایمان آمده

ز آتش شوقت دلم پیوسته در سوز و گداز

داغ بیحد از غم عشق تو برجان آمده

عشق ورزی بین که هر دم یارباما می کند

گه شده پیدا جمالش گاه پنهان آمده

از نقاب جمله ذرات جهان دیدم عیان

مهر حسن روی او چون ماه تابان آمده

فکر زلف یار جانرا دایما همدم شده

مونس دل ذکر حسن روی جانان آمده

جان مشتاق لقارا سوز شوقش مرهم است

عاشقانرا درد عشقش عین درمان آمده

جمله ذرات جهان درپرتو مهر رخش

چون اسیری دایما شیدا و حیران آمده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۷یک رو که درصد آینه بینی هرآینه
  2. شمارهٔ ۴۶۸معشوق اگر به جانب عاشق کند نگاه
  3. شمارهٔ ۴۶۹ای جمالت پرتوی برهر دو کون انداخته
  4. شمارهٔ ۴۷۰رویت چو آفتابی پیدا بود همیشه
  5. شمارهٔ ۴۷۱رویش ببین زلف گرفتار آمده
  6. شمارهٔ ۴۷۲ساقی باقی مرا جامی بده
  7. شمارهٔ ۴۷۳چون عشق سراسیمه درآمد بمیانه
  8. شمارهٔ ۴۷۴من آفتاب وحدتم تابان بانسان آمده
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.