پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۴

منم ز شوق جمال تو مست و دیوانه

بملک عشق و جنونم عجایب افسانه

شنیده ام رخ ساقی توان بمستی دید

ز کنج صومعه زین رو شدم به میخانه

بوصل دوست چو خواهی که آشنا گردی

ببایدت شدن اول ز خویش بیگانه

ز خود پرستی و هستی دلم بجان آمد

بگو که ساقی مستان بیار پیمانه

همیشه بیخود وبیمار و مست و مخمورم

ز سحر غمزه فتان و چشم مستانه

همه گدا نتوان بود وقت آن آمد

که در جهان علمی برکشیم شاهانه

چه بار عشق نهی گفتمش بجان خراب

بگفت گنج نهان میکنم بویرانه

غم فراق تو بگذشت و جان و دل وارست

رسید نوبت شادی ز وصل جانانه

ز زهد و دین و ز دنیا بشو اسیری دست

درآ بکوی خرابات عشق مستانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۶ای از جمال روی تو یک ذره مهر و ماه
  2. شمارهٔ ۴۶۷یک رو که درصد آینه بینی هرآینه
  3. شمارهٔ ۴۶۸معشوق اگر به جانب عاشق کند نگاه
  4. شمارهٔ ۴۶۹ای جمالت پرتوی برهر دو کون انداخته
  5. شمارهٔ ۴۷۰رویت چو آفتابی پیدا بود همیشه
  6. شمارهٔ ۴۷۱رویش ببین زلف گرفتار آمده
  7. شمارهٔ ۴۷۲ساقی باقی مرا جامی بده
  8. شمارهٔ ۴۷۳چون عشق سراسیمه درآمد بمیانه
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.