پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۸

معشوق اگر به جانب عاشق کند نگاه

زین قدر بگذرد سر عاشق ز مهر و ماه

گر ره به وصل دوست طلب میکند خرد

گو راه عشق رو که بود عشق شاه راه

حسن تو از مجالی ذرات جلوه کرد

لیکن چو ما جمال تو را نیست جلوه‌گاه

گر یک نظر ز دیده شود ابرویت نهان

از دود آه و ناله جهان را کنم سیاه

عاقل اگر به عقل کند التجا ولی

ما عاشقیم و عشق تو ما را بود پناه

با تیغ غمزه چشم تو چون ترک فتنه‌جو

دایم به قصد خون جهان بود بیگناه

با آنکه بی‌خبر ز اسیران عشق بود

هم بیش و کم به حال اسیری کند نگاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۰رویت چو آفتابی پیدا بود همیشه
  2. شمارهٔ ۴۷۱رویش ببین زلف گرفتار آمده
  3. شمارهٔ ۴۷۲ساقی باقی مرا جامی بده
  4. شمارهٔ ۴۷۳چون عشق سراسیمه درآمد بمیانه
  5. شمارهٔ ۴۷۴من آفتاب وحدتم تابان بانسان آمده
  6. شمارهٔ ۴۷۵ما را چه شک درین که بغیر از تو هیچ نیست
  7. شمارهٔ ۴۷۶ای پرتو جمالت حسن بتان جانی
  8. شمارهٔ ۴۷۷ای مهر آسمان ملاحت خوش آمدی
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.