پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۲

ساقی باقی مرا جامی بده

از لب لعل خودم کامی بده

چشم شوخت را ز بهر صید جان

از دو زلف عنبرین دامی بده

از رخ چون روز و زلف همچو شب

جان ما را صبحی و شامی بده

مژده وصلش اگر داری صبا

پیش این مهجور پیغامی بده

جان که شد از درد هجرت مضطرب

برامید وصل آرامی بده

من دعای جان تو گویم مدام

تو عوض یکبار دشنامی بده

بی سروسامان شدم در عشق تو

کار عاشق را سرانجامی بده

عشق مارا نیست آغازی پدید

چون نبود آغاز انجامی بده

شد اسیری مست چشم سرخوشت

از می لعلت ورا جامی بده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۴من آفتاب وحدتم تابان بانسان آمده
  2. شمارهٔ ۴۷۵ما را چه شک درین که بغیر از تو هیچ نیست
  3. شمارهٔ ۴۷۶ای پرتو جمالت حسن بتان جانی
  4. شمارهٔ ۴۷۷ای مهر آسمان ملاحت خوش آمدی
  5. شمارهٔ ۴۷۸چو در بحر توئی مائی است فانی
  6. شمارهٔ ۴۷۹اگر در بحر عرفان غرقه گردی
  7. شمارهٔ ۴۸۰ای دل تو همیشه در وصالی
  8. شمارهٔ ۴۸۱گر جلوه کنان یک نفسی پیش من آئی
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.