پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۱

رویش ببین زلف گرفتار آمده

سودای سود کرده ببازار آمده

بینا که عارفست بوحدت بود مقر

اعمی چو منکرست بانکار آمده

چون خانه خالی است ز اغیار از چه باز

پنهان شده ز پرده ببازار آمده

یک نقطه بیش نیست درین دور دایره

مرکز محیط دایره پرگار آمده

آن وحدتست بهر ظهور صفات خویش

ز اعیان ممکنات باطوار آمده

گاهی مسیح گشته بدم زنده میکند

گه ذوالفقار و حیدر کرار آمده

هر ذره بقید اسیری است مبتلا

از مهر نوربخش جهاندار آمده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۳چون عشق سراسیمه درآمد بمیانه
  2. شمارهٔ ۴۷۴من آفتاب وحدتم تابان بانسان آمده
  3. شمارهٔ ۴۷۵ما را چه شک درین که بغیر از تو هیچ نیست
  4. شمارهٔ ۴۷۶ای پرتو جمالت حسن بتان جانی
  5. شمارهٔ ۴۷۷ای مهر آسمان ملاحت خوش آمدی
  6. شمارهٔ ۴۷۸چو در بحر توئی مائی است فانی
  7. شمارهٔ ۴۷۹اگر در بحر عرفان غرقه گردی
  8. شمارهٔ ۴۸۰ای دل تو همیشه در وصالی
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.