پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۶

ای از جمال روی تو یک ذره مهر و ماه

بر منتهای حسن تو کس را نبود راه

گفتم چه دورم از تو چو ما را گناه نیست

گفتا که هست هستی تو بدترین گناه

پیوسته گرچه با دل و جانست یار ما

هر دم ز شوق اوست مرا صد فغان و آه

زان رو مرا به صورت خوبان بود نظر

کز روی مه رخان به جمالت کنم نگاه

باشد ز نور روی تو ایمان انیس جان

گر زانکه کفر زلف تو ما را بود پناه

بینم عیان ز پرده ذرات کاینات

مهر جمال تو تابان شده چو ماه

در اشتیاق روی تو شیداست جان و دل

بنما جمال خویش به عشاق گاه گاه

بگذر ز مال و منصب اگر یار بایدت

زیرا که سد راه وصالست مال و جاه

گرچه گداست و مفلس اسیری ولی چه غم

دارد به عشق دوست فراغت ز پادشاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۸معشوق اگر به جانب عاشق کند نگاه
  2. شمارهٔ ۴۶۹ای جمالت پرتوی برهر دو کون انداخته
  3. شمارهٔ ۴۷۰رویت چو آفتابی پیدا بود همیشه
  4. شمارهٔ ۴۷۱رویش ببین زلف گرفتار آمده
  5. شمارهٔ ۴۷۲ساقی باقی مرا جامی بده
  6. شمارهٔ ۴۷۳چون عشق سراسیمه درآمد بمیانه
  7. شمارهٔ ۴۷۴من آفتاب وحدتم تابان بانسان آمده
  8. شمارهٔ ۴۷۵ما را چه شک درین که بغیر از تو هیچ نیست
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.