پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۲

خوی کردم با جفای عشق تو

باختم جان در وفای عشق تو

جان و دل آمد کمینه ماحضر

عاشقانرا از برای عشق تو

دارد از شاهان فراغت در جهان

هرکه شد از جان گدای عشق تو

گشت پر غوغا و آشوب و فتن

هر دو عالم از صدای عشق تو

ترک عشقت جان به یغما می برد

جان و دل بادا فدای عشق تو

دارد استغنا ز هر برگ و نوا

جان که باشد بی نوای عشق تو

برزبان حال بی صوت و حروف

بوده عالم در ثنای عشق تو

درد عشقت نیست بی درمان ولی

هست جانبازی دوای عشق تو

در جهان جان اسیری را نبود

هیچ مطلوبی ورای عشق تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۴منم ز شوق جمال تو مست و دیوانه
  2. شمارهٔ ۴۶۵ای جمال روی تو خورشید تابان آمده
  3. شمارهٔ ۴۶۶ای از جمال روی تو یک ذره مهر و ماه
  4. شمارهٔ ۴۶۷یک رو که درصد آینه بینی هرآینه
  5. شمارهٔ ۴۶۸معشوق اگر به جانب عاشق کند نگاه
  6. شمارهٔ ۴۶۹ای جمالت پرتوی برهر دو کون انداخته
  7. شمارهٔ ۴۷۰رویت چو آفتابی پیدا بود همیشه
  8. شمارهٔ ۴۷۱رویش ببین زلف گرفتار آمده
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.