پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۸

آئینه جمال تو شد صورت حسن

هر بی بصر کجاست ز معنی این سخن

در آرزوی دیدن روی تو مرغ جان

خواهد جداشد عاقبت از آشیان تن

دل با خیال روی تو هرگز نمی کند

نه میل حور و جنت و نه باغ و یاسمن

در جست و جوی دوست مراعمر شد بسر

جویم هنوز تا رمقی هست در بدن

جانم نبود بی غم عشق تو یک زمان

زیرا که عشق را دل عاشق بود وطن

دوری مجو زماکه مرابی تو صبر نیست

ای نور هر دو دیده و ای شمع انجمن

اغیار کاینات مرا یار گشته اند

زان دم که گفته که اسیری است یارمن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۰جز دیدن دیدار تو ای سرو خرامان
  2. شمارهٔ ۴۳۱تا بما دیدی جمال خویشتن
  3. شمارهٔ ۴۳۲ای ز آفتاب روی تو روشن جهان جان
  4. شمارهٔ ۴۳۳دل من ز ذوق دردت نکند هوای درمان
  5. شمارهٔ ۴۳۴هر تار زلف سرکشت کفر دگر کرده عیان
  6. شمارهٔ ۴۳۵ازمی شوق جمال روی جانان همچو من
  7. شمارهٔ ۴۳۶ای ز درک کنه تو عاجز عقول عاقلان
  8. شمارهٔ ۴۳۷مهر وصلت گر نتابد بر دلم ای ماه من
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.