پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۴

هر تار زلف سرکشت کفر دگر کرده عیان

در زیر کفر زلف تو ایمان رخسارت نهان

ایمان ز وجهی کفردان و ز روی کفر ایمان شمر

کو محرمی تا بشنود از باب معنی این بیان

ایمان و کفر زلف و رو پیوسته با یکدیگرند

زین طرفه تر نشنید کس ایمان و کفر توأمان

در ظلمت زلفت دلم تنگ امدست ای کاشکی

نور رخت پیدا شدی ظلمت نماندی درمیان

رسم بت و زنار را آورد زلفت در میان

کافر اگر فرصت دهی، نگذارد از ایمان نشان

کثرت خیال است و گمان، وحدت یقین جاودان

این بس عجب کان یارما دارد یقین را در گمان

در قید دام فتنه ام از زلف خم اندر خمت

جان اسیری زین بلا هرگز مبادا در امان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۶ای ز درک کنه تو عاجز عقول عاقلان
  2. شمارهٔ ۴۳۷مهر وصلت گر نتابد بر دلم ای ماه من
  3. شمارهٔ ۴۳۸ز نار شوق تو ای جان جانان
  4. شمارهٔ ۴۳۹الا ای ازمه رویت همه کون و مکان روشن
  5. شمارهٔ ۴۴۰رب زدنی حیرة فیکم چه می خواهی بدان
  6. شمارهٔ ۴۴۱در خمار هجر تا کی جان من
  7. شمارهٔ ۴۴۲ز خلوتخانه وحدت چو بنهادی قدم بیرون
  8. شمارهٔ ۴۴۳آتش عشق درزدی در دل و جان عاشقان
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.