پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۲

ز خلوتخانه وحدت چو بنهادی قدم بیرون

دوصد موج حدوث آمد ز دریای قدم بیرون

رخت آئینه می جستی که بیند حسن خود کلی

ازآن از مخزن حرمت دل آمد محترم بیرون

زهی قدرت که انفاس لب جان پرورت دارد

که گلهای وجود آورد از باغ عدم بیرون

بحکمت از درون خانه نابود لطف تو

دو عالم با لباس بود آرد دم بدم بیرون

هوای روی جان افروز و سودای سرزلفت

رود عمر و نخواهد رفت هرگز از سرم بیرون

سپاه عقل می جوید امان برجان که بگریزد

چو شاه عشق می آرد بملک دل علم بیرون

صفات و ذات را هر دم بود یک مظهر جامع

گهی اندر عرب ظاهر گه آید از عجم بیرون

کسی کو نوربخش آمد همو شد مظهر ذاتت

که اوصاف کمال او بود از کیف و کم بیرون

اسیری دل نثار آورد جان دید از تعجب گفت

عجب دریست این کامد ز دریای کرم بیرون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۴جهانرا حسن رویت داد آئین
  2. شمارهٔ ۴۴۵من بسودای تو فارغ گشتم از سودای کون
  3. شمارهٔ ۴۴۶از حد گذشت نوبت هجران جان ستان
  4. شمارهٔ ۴۴۷ای حسن تو ظاهر شده برصورت احسن
  5. شمارهٔ ۴۴۸واله رخسار جانانست جان عاشقان
  6. شمارهٔ ۴۴۹همچو خاک ره بعشقش خوار می باید شدن
  7. شمارهٔ ۴۵۰فی مقامی این کیف، این این
  8. شمارهٔ ۴۵۱ای دل به درد عاشقی مردانه شو، مردانه شو
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.