پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۶

از حد گذشت نوبت هجران جان ستان

وقت است کز وصال تو گردیم شادمان

تا با خودی ز وصل نخواهی شنید بو

واصل گهی شوی که نیابی ز خود نشان

وصل تو نیست لایق زهاد خودپرست

این دولتی است در خور عشاق جان فشان

ره می نمود جانب هستی خرد ولی

عشقم بسوی فقر و فنا برد موکشان

چون در طریق عشق حجابست کبر و ناز

دارم همیشه روی نیازی برآستان

زنگ خیال و وهم زمرآت دل زدای

تا روی جانفزاش نماید درو عیان

از جام عشق جان اسیری چو مست شد

فارغ ز هست و نیست ز سود آمد و زیان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۸واله رخسار جانانست جان عاشقان
  2. شمارهٔ ۴۴۹همچو خاک ره بعشقش خوار می باید شدن
  3. شمارهٔ ۴۵۰فی مقامی این کیف، این این
  4. شمارهٔ ۴۵۱ای دل به درد عاشقی مردانه شو، مردانه شو
  5. شمارهٔ ۴۵۲طالب حق را بگو هرزه مپو
  6. شمارهٔ ۴۵۳قد تجلی العشق فی کل المجالی فانظروا
  7. شمارهٔ ۴۵۴ما چون بعشق روی تو کردیم دل گرو
  8. شمارهٔ ۴۵۵ای منور هر دو عالم ز آفتاب روی تو
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.