پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۵

من بسودای تو فارغ گشتم از سودای کون

مرغ دل بی تو نخواهد یکدمی مأوای کون

با وجود لذت دیدار جان افروز تو

عاشق بیدل ندارد یک نفس پروای کون

لذت وصلت ندید و در خمار هجر ماند

هر دلی که باشد مست از صهبای کون

کی تواند باز کردن دیده بی دیدار تو

هر کسی کز حب مال و جاه شد شیدای کون

می نیابد گوهر عرفان و در سر عشق

هرکه غواصی کند از حرص در دریای کون

عاشق دیوانه را پروای ننگ و نام نیست

لاجرم در عشق دایم هست او رسوای کون

شاد باشد چون اسیری دایم از گنج لقا

هرکه از نقد غم تو دارد استغنای کون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۷ای حسن تو ظاهر شده برصورت احسن
  2. شمارهٔ ۴۴۸واله رخسار جانانست جان عاشقان
  3. شمارهٔ ۴۴۹همچو خاک ره بعشقش خوار می باید شدن
  4. شمارهٔ ۴۵۰فی مقامی این کیف، این این
  5. شمارهٔ ۴۵۱ای دل به درد عاشقی مردانه شو، مردانه شو
  6. شمارهٔ ۴۵۲طالب حق را بگو هرزه مپو
  7. شمارهٔ ۴۵۳قد تجلی العشق فی کل المجالی فانظروا
  8. شمارهٔ ۴۵۴ما چون بعشق روی تو کردیم دل گرو
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.