پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۴

جهانرا حسن رویت داد آئین

عدم را گنج هستی کرد خودبین

چو نور مهر عالم سوز رویت

عیان آمد، نهان شد ماه و پروین

به تعلیم غم عشق تو گشتم

بفن عاشقی مفتی در دین

چه عشق است این که در عمری ز شوقت

نیامد عاشقانرا سرببالین

چنان محوم در انوار جمالت

که نه تلوین میدانم نه تمکین

فراغت از دو عالم داد عشقم

کنون پروای آنم نیست یا این

اسیری شد چنان مست می عشق

که جز مستی ندارد هیچ آئین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۶از حد گذشت نوبت هجران جان ستان
  2. شمارهٔ ۴۴۷ای حسن تو ظاهر شده برصورت احسن
  3. شمارهٔ ۴۴۸واله رخسار جانانست جان عاشقان
  4. شمارهٔ ۴۴۹همچو خاک ره بعشقش خوار می باید شدن
  5. شمارهٔ ۴۵۰فی مقامی این کیف، این این
  6. شمارهٔ ۴۵۱ای دل به درد عاشقی مردانه شو، مردانه شو
  7. شمارهٔ ۴۵۲طالب حق را بگو هرزه مپو
  8. شمارهٔ ۴۵۳قد تجلی العشق فی کل المجالی فانظروا
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.