پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۵

ازمی شوق جمال روی جانان همچو من

مست و لایعقل بعالم کم توانی یافتن

میزند برجان و دل هر دم دو صد تیر جفا

ترک چشم مست خونخوار پرآشوب فتن

رخت جان و دین و دنیا را بغارت می برد

چون سپاه عشق در ملک دل آرد تاختن

ای دل ار معشوق جوئی دین و دنیا را بباز

شرط راه عشق باشد هرچه داری باختن

نور ایمان جهان افروز خورشید رخش

گشت پنهان در نقاب کفر زلف پرشکن

پرده از رخ برفکن بنما به مشتاقان جمال

در نقاب زلف تا کی روی پنهان داشتن

تا که بیند روی معشوق از پس پرده عیان

در شکن زلف باشد جان عاشق را وطن

پاو سرگم کرد عاشق از جفای عشق یار

در ره معشوق باید بی سر و بی پا شدن

تا اسیری گشته ام حیران حسن نوربخش

فارغ از فکر جهانم بیخبراز جان و تن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۷مهر وصلت گر نتابد بر دلم ای ماه من
  2. شمارهٔ ۴۳۸ز نار شوق تو ای جان جانان
  3. شمارهٔ ۴۳۹الا ای ازمه رویت همه کون و مکان روشن
  4. شمارهٔ ۴۴۰رب زدنی حیرة فیکم چه می خواهی بدان
  5. شمارهٔ ۴۴۱در خمار هجر تا کی جان من
  6. شمارهٔ ۴۴۲ز خلوتخانه وحدت چو بنهادی قدم بیرون
  7. شمارهٔ ۴۴۳آتش عشق درزدی در دل و جان عاشقان
  8. شمارهٔ ۴۴۴جهانرا حسن رویت داد آئین
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.