پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

جمال یار می بینم ز روی صورت و معنی

که پیش چشم مجنونست عالم سربسر لیلی

چو شد مشهور در عالم جمال یار و عشق ما

چرا افسانه میگوید کسی از وامق و عذرا

بعالم کی بدی نام و نشان عالم و آدم

اگر از پرده هر دو نبودی حسن تو پیدا

کجا حسن دل افروز تو دیدی عاشق بیدل

اگر لطف تو نگشودی نقاب از روی جان افزا

ز بار محنت عشقش مرو ای دل ز جای خود

بدرد عاشقی می باش همچون کوه پا بر جا

اگر تو عشق می ورزی ز خود بگذر که عاشق را

حجابی بدتر از هستی نباشد در ره مولی

اسیری تا ابد نبود ز فکر زلف او خالی

چو از روز ازل آمد نصیبش مایه سودا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷ای ذات تو ظاهر شده بر صورت اسما
  2. شمارهٔ ۳۸ای حسن ترا عالم و آدم شده مجلا
  3. شمارهٔ ۳۹دو عالم خواه زیر و خواه بالا
  4. شمارهٔ ۴۰مست و خرابم ساقیا در بازکن میخانه را
  5. شمارهٔ ۴۱ساقی بده می که بود مستیش فنا
  6. شمارهٔ ۴۲دل بسته بزلف یار بادا
  7. شمارهٔ ۴۳کاشکی رحمی بُدی آن فتنه‌گر عیّار را
  8. شمارهٔ ۴۴میرسد هر دم بعاشق صد جفا
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.