پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

ساقی بده می که بود مستیش فنا

تا وارهاندم ز خمار منی و ما

زان باده که چون که بنوشیم جرعه

فارغ کند ز غصه دنیا و دین مرا

از جام عشق جمله جهان مست و بیخودند

رقاص و کف زنان همه گویند تن تلا

پر شد زیار عرصه کونین و همچنان

بی دیده در طلب که کجا جویمش کجا

ذرات غرق بحر محیطند و از عطش

جویای قطره شده هر یک چو بی نوا

دایم حریف شاهد و می باش و پاکباز

گر زانکه میروی ره رندان بی ریا

جامی بدست مست و خرامان رسید یار

گفتا اسیریا بکجا میروی بیا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳کاشکی رحمی بُدی آن فتنه‌گر عیّار را
  2. شمارهٔ ۴۴میرسد هر دم بعاشق صد جفا
  3. شمارهٔ ۴۵چه نسبت است به روی تو ماه تابان را
  4. شمارهٔ ۴۶وقد کنتم و مامعکم من الا کوان ماکانا
  5. شمارهٔ ۴۷فی هواکم صارقلبی هایما
  6. شمارهٔ ۴۸گر وصال دوست خواهی در ره او شو فنا
  7. شمارهٔ ۴۹ساقی بیا که موسم عیش آمد و طرب
  8. شمارهٔ ۵۰من نخواهم شادی و عیش و طرب
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.