پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

میرسد هر دم بعاشق صد جفا

گوئیا از عشق می بارد بلا

چاره عاشق چه میداند طبیب

درد عشقش هست درد بی دوا

سرفرو نارد بوصلم آن صنم

کی کند شه هم نشینی با گدا

از بلا یک دم نمی یابم امان

تا شدم در دست عشقش مبتلا

دست ما و دامن آن سنگدل

گرکند جور و جفا و گر وفا

این صدا از عشق می آید بگوش

گر تو جویای وصالی شو فنا

هرکه شد در عاشقی بی برگ و ساز

او ز ساز وصل یابد صد نوا

شادمان گردی بدیدارش اگر

میکنی در راه جانان جان فدا

غره نازست فارغ از نیاز

زان اسیری نیست پروایش بما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶وقد کنتم و مامعکم من الا کوان ماکانا
  2. شمارهٔ ۴۷فی هواکم صارقلبی هایما
  3. شمارهٔ ۴۸گر وصال دوست خواهی در ره او شو فنا
  4. شمارهٔ ۴۹ساقی بیا که موسم عیش آمد و طرب
  5. شمارهٔ ۵۰من نخواهم شادی و عیش و طرب
  6. شمارهٔ ۵۱یارم از خانه برون آمد سرمست و خراب
  7. شمارهٔ ۵۲ای منکسف ز تاب جمال تو آفتاب
  8. شمارهٔ ۵۳ایهاالحیران فی وجه الحبیب
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.