پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

ساقی بیا که موسم عیش آمد و طرب

پرکن قدح که میگذرد فرصت عجب

مستم کن آنچنان که ندانم سر از قدم

تا وار هم ز غصه دوران پر تعب

خواهی که حق شناس شوی خویشتن شناس

عارف بخود نگشته شناسا نه به رب

خود را چنانچه بود بآدم عیان نمود

انسان شدست دیده عالم ازین سبب

تا سنبل و بنفشه بگرد سمن دمید

جانم میان ظلمت و نورست روز و شب

هر کو بفقر نسبت خود را درست کرد

ننگ آیدش دگر که کند فخر برنسب

هر سو اسیریا چه طلب میکنی بیا

چون یار با منست چه حاجت بدین طلب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱یارم از خانه برون آمد سرمست و خراب
  2. شمارهٔ ۵۲ای منکسف ز تاب جمال تو آفتاب
  3. شمارهٔ ۵۳ایهاالحیران فی وجه الحبیب
  4. شمارهٔ ۵۴مائیم ترا همیشه طالب
  5. شمارهٔ ۵۵ریزد مدام ساقی جانها شراب ناب
  6. شمارهٔ ۵۶تا بکی باشد نهان خورشید رویت در حجاب
  7. شمارهٔ ۵۷عالم چو سایه، نور رخت هست آفتاب
  8. شمارهٔ ۵۸ای در انوار جمالت گشته شیدا شیخ و شاب
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.