پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

ای در انوار جمالت گشته شیدا شیخ و شاب

ذره وار از مهر رویت عاشقان در اضطراب

همچو شمع از سوز دل گریان همه شب تا بروز

سالها بودم که تا رویش بدیدم بی نقاب

جان دهد دل از برای بوسه لعل لبش

چون کند تشنه است از آن، جان می دهدازبهرآب

چشم مستش تا بدام آرد دل خلق جهان

همچو صیادان جادو خویش را کرده بخواب

جان بسودای خیال آن دهان و زلف باز

دل نهد بر هیچ و آنکه میرود در پیچ و تاب

مغرب جانهاست کویش چون برآمد ماه من

زان قیامت خاست کز مغرب برآمد آفتاب

در میان ما و دلبر نیست حاجب جز رقیب

کاشکی یک لحظه میدیدیم رویش بی حجاب

مشک را گر نسبتی با زلف او کردم چه شد

نه خطا کردم که گفتم چین زلفش مشکناب

چون اسیری هر که شد در بند زلف ماه روی

از سیه بختی بود آشفته حال و بس خراب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰عشق توچاره ساز دل بیقرار ماست
  2. شمارهٔ ۶۱هرکس که از جفای غم عشق خایفست
  3. شمارهٔ ۶۲چون مظهرِ حسنِ تو رخِ ماه رُخانست
  4. شمارهٔ ۶۳قبله حاجات ما کوی خرابات آمده‌ست
  5. شمارهٔ ۶۴وهومعکم زین معیت حق چه خواست
  6. شمارهٔ ۶۵هرکه از درد و غم عشق تو دل افگارنیست
  7. شمارهٔ ۶۶چیست عالم جلوه گاه حسن دوست
  8. شمارهٔ ۶۷دلم ز شوق رخت بی سرو سامان است
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.