پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

گر وصال دوست خواهی در ره او شو فنا

تا حیات جاودان یابی به جانان در بقا

تا نگردی بیخبر از خود نیابی زوخبر

نیست از هستی بباید بود تا یابی بقا

یار نزدیک و تو دور افتاده از جهل خویش

اوست پیدا در لباس جمله ما و شما

فاش گردد بر دلش اسرار معنی سربسر

هر که در راه طریقت میکند ترک هوا

تا دلت صافی نشد از ظلمت وهم و خیال

کی شود از پرتو نور تجلی با صفا

درمقام فقر و عرفان آنگهی گردی تمام

کز همه عالم عیان بینی جمال دوست را

بود عالم در حقیقت جز نمود حق نبود

از خیالات جهان بگذر اگر خواهی خدا

هرکه خالی کرد خود را از خودی گوید بحق

گه انا الحق آشکار و گه ومن اهوی انا

با تویی هرگز ترا در بزم وصلش راه نیست

از خودی بگذر اسیری بیخود آنگه خوش درآ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰من نخواهم شادی و عیش و طرب
  2. شمارهٔ ۵۱یارم از خانه برون آمد سرمست و خراب
  3. شمارهٔ ۵۲ای منکسف ز تاب جمال تو آفتاب
  4. شمارهٔ ۵۳ایهاالحیران فی وجه الحبیب
  5. شمارهٔ ۵۴مائیم ترا همیشه طالب
  6. شمارهٔ ۵۵ریزد مدام ساقی جانها شراب ناب
  7. شمارهٔ ۵۶تا بکی باشد نهان خورشید رویت در حجاب
  8. شمارهٔ ۵۷عالم چو سایه، نور رخت هست آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.