پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

کاشکی رحمی بُدی آن فتنه‌گر عیّار را

تا نکردی پیشه خود این همه آزار را

کی در آرد بار دیگر حسن خوبان در نظر

هرکه روزی دیده باشد آنچنان رخسار را

کفر زلفش عروة الوثقای ایمان من است

گرچه هست از کفر ترسی مردم دیندار را

بار عشقش کآسمان تابش نیاورد و زمین

همت ما بین که بر دل می‌نهد آن بار را

مهر رویش از پس هر ذره بنماید جمال

گر ز دیده دور سازی پرده پندار را

خون مردم را به شوخی از چه ریزد بی‌گناه

عاقبت پندی بده آن غمزه خونخوار را

چون اسیری هرکه دارد نور معنی در بصر

جلوه‌گاه یار بیند صورت اغیار را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵چه نسبت است به روی تو ماه تابان را
  2. شمارهٔ ۴۶وقد کنتم و مامعکم من الا کوان ماکانا
  3. شمارهٔ ۴۷فی هواکم صارقلبی هایما
  4. شمارهٔ ۴۸گر وصال دوست خواهی در ره او شو فنا
  5. شمارهٔ ۴۹ساقی بیا که موسم عیش آمد و طرب
  6. شمارهٔ ۵۰من نخواهم شادی و عیش و طرب
  7. شمارهٔ ۵۱یارم از خانه برون آمد سرمست و خراب
  8. شمارهٔ ۵۲ای منکسف ز تاب جمال تو آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.