پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

دو عالم خواه زیر و خواه بالا

همه آئینه حقاست تعالی

وجود جمله موجودات از تو

تو ظاهر در همه جل و جلالا

یکی ذاتست ظاهر خواه باطن

یکی هستی است ز اسفل تا باعلا

چنان کز بحر صد موجی برآید

همان دریاست این گفتم مثالا

چو غیری نیست اندر دار دیار

همه الا بگو دیگر مگو لا

چو من از باده توحید مستم

بگو ای مطرب خوش خوان تلالا

اسیری جمله اسما بانسان

شده ظاهر جلالا او جمالا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱ساقی بده می که بود مستیش فنا
  2. شمارهٔ ۴۲دل بسته بزلف یار بادا
  3. شمارهٔ ۴۳کاشکی رحمی بُدی آن فتنه‌گر عیّار را
  4. شمارهٔ ۴۴میرسد هر دم بعاشق صد جفا
  5. شمارهٔ ۴۵چه نسبت است به روی تو ماه تابان را
  6. شمارهٔ ۴۶وقد کنتم و مامعکم من الا کوان ماکانا
  7. شمارهٔ ۴۷فی هواکم صارقلبی هایما
  8. شمارهٔ ۴۸گر وصال دوست خواهی در ره او شو فنا
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.