پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

عاشقیم و مست صهبای لقا

از خودی بیگانه با حق آشنا

در شعاع آفتاب روی او

نیست گشته هست گشته بارها

نوش کرده باده جام فنا

یافته از هستی باقی بقا

نیست گشته از من و مایی تمام

دیده خود را عالم بی منتها

یافته از روی جان افروز دوست

هر یکی از درد دل را صد دوا

تا شدم واقف ز ناز و شیوه اش

دیده ام در هر جفایی صد وفا

از گل رویش دمادم میرسد

بلبل جان را دو صد برگ و نوا

کاشکی صد جان و دل بودی مرا

تا برایش کردمی هر دم فدا

چون اسیری از خودی خود گذشت

گشت محرم بزم وصل دوست را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶ای روی چو خورشیدت تابان ز همه اشیا
  2. شمارهٔ ۳۷ای ذات تو ظاهر شده بر صورت اسما
  3. شمارهٔ ۳۸ای حسن ترا عالم و آدم شده مجلا
  4. شمارهٔ ۳۹دو عالم خواه زیر و خواه بالا
  5. شمارهٔ ۴۰مست و خرابم ساقیا در بازکن میخانه را
  6. شمارهٔ ۴۱ساقی بده می که بود مستیش فنا
  7. شمارهٔ ۴۲دل بسته بزلف یار بادا
  8. شمارهٔ ۴۳کاشکی رحمی بُدی آن فتنه‌گر عیّار را
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.