پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۳

جان ما مست می عشقست از روز ازل

کی شود کی تا ابد هشیار مست لم یزل

یاد می نارد ز لذات بهشت جاودان

گر بکوی وصل جانان جان ما یابد محل

طالب آن باشد که گر مطلوب ننماید جمال

از طلبکاری ندارد دست تا روز اجل

نیست ما را زندگی بی عشق دلبر یکزمان

ما چو جسم و عشق جانان همچو جانست فی المثل

در پی سود جهانند مردم کوته نظر

تو زیان بین رفت عمر و کم نشد طول امل

گر علوم(حال)خواهی در عمل مردانه باش

کی بعلم من لدن ره میدهندت بی عمل

گر وصال دوست میجوئی ز هستی نیست شو

شیوه رندان همین باشد اسیری لااقل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۵درد عشق آمد دوای درد دل
  2. شمارهٔ ۳۲۶در کشور جان و ملکت دل
  3. شمارهٔ ۳۲۷چو عشقش از دلت گشتست زایل
  4. شمارهٔ ۳۲۸زهی بزم و ساقی و حسن و جمال
  5. شمارهٔ ۳۲۹ای حسن جان فزای تو خورشید بی زوال
  6. شمارهٔ ۳۳۰تا کرد شاه عشق بملک دلم نزول
  7. شمارهٔ ۳۳۱چون خیال وصل جانان هست سودای محال
  8. شمارهٔ ۳۳۲بیا که بی تو ز عمر خودم گرفت ملال
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.