پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۰

تا کرد شاه عشق بملک دلم نزول

برخاستست از سر جان عقل بوالفضول

خورشید عمرم ار بفراقت زوال یافت

لیکن ز جان خیال وصال تو لایزول

آن یار عین ماست نه از روی اتحاد

این خانه پر ازوست ولیکن نه از حلول

بی بهره نیست ذره از مهر روی دوست

نور ترا بظلمت عالم بود شمول

کی با خودی ببزم وصالت توان رسید

فانی ز خویش شو که بحق یافتی وصول

دانش همه بمذهب من هست معرفت

در دین ما جز این نه فروعست و نه اصول

از قیل و قال هیچکس آگه نشد ز حال

مفتی ز قول راست مرنج و مشو ملول

زاهد رسد بجان تو بوئی ز عشق یار

گفتار عاشقان اگرت اوفتد قبول

کس واقف ار ز حال اسیری نشد چه شد

بهتر ز شهرت دگرانست این خمول

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۲بیا که بی تو ز عمر خودم گرفت ملال
  2. شمارهٔ ۳۳۳من که مست جام عشقم از ازل
  3. شمارهٔ ۳۳۴واین الاثافی و این الطلال
  4. شمارهٔ ۳۳۵همه صورت همه معنی همه حسنی و جمال
  5. شمارهٔ ۳۳۶ای کنایت ز سر کوی تو جنات نعیم
  6. شمارهٔ ۳۳۷ما سال‌ها به کوی ملامت دویده‌ایم
  7. شمارهٔ ۳۳۸ما عاشق و رند و جان فشانیم
  8. شمارهٔ ۳۳۹هنگام آن آمد که من این پرده ها را بردرم
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.