پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۱

چون خیال وصل جانان هست سودای محال

جان شیدایم ز وصلش گشت قانع با خیال

تا ز هستی هست باقی یکسر مو وصل نیست

نیست از هستی خودشو گر همی خواهی وصال

در میان جان و جانان پرده جز پندار نیست

چونکه پندارت نماند هر دو دارند اتصال

گر شود صافی ز زنگ غیر مرآت دلت

می توان دیدن عیان از دیده جان آن جمال

حال اهل دل طلب مفتی، که تا عارف شوی

راز عرفان کی شود حاصل ز راه قیل و قال

دامن صاحب کمالی گیر و میرو در رهش

گر همی خواهی که یابی حال ارباب کمال

چون بکنه حسن او کس را اسیری ره نبود

در بیان وصف او زان رو زبانها گشت لال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۳من که مست جام عشقم از ازل
  2. شمارهٔ ۳۳۴واین الاثافی و این الطلال
  3. شمارهٔ ۳۳۵همه صورت همه معنی همه حسنی و جمال
  4. شمارهٔ ۳۳۶ای کنایت ز سر کوی تو جنات نعیم
  5. شمارهٔ ۳۳۷ما سال‌ها به کوی ملامت دویده‌ایم
  6. شمارهٔ ۳۳۸ما عاشق و رند و جان فشانیم
  7. شمارهٔ ۳۳۹هنگام آن آمد که من این پرده ها را بردرم
  8. شمارهٔ ۳۴۰من بحسنت ز ازل واله و شیدا بودم
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.