پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۹

ای حسن جان فزای تو خورشید بی زوال

هرگز ندید دیده کس اینچنین جمال

خورشید در لباس همه ذره نمود

رخسار او چو پرده برافکند از جمال

باتار زلف او شب تار است همچو روز

خور در مقابل مه رویش کم از هلال

برهر که تافت پرتو انوار وحدتش

کثرت به پیش او همه وهم آمد و خیال

از قیل و قال مدرسه روشن کجا شود

حالات اهل ذوق و مقامات اهل حال

تا با تو هست هستی تو نیست جز فراق

فانی شو از خودی که بحق یافتی وصال

زان دم که نوش کرد اسیری می فنا

مخمور سرمست آمد و مستست لایزال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۱چون خیال وصل جانان هست سودای محال
  2. شمارهٔ ۳۳۲بیا که بی تو ز عمر خودم گرفت ملال
  3. شمارهٔ ۳۳۳من که مست جام عشقم از ازل
  4. شمارهٔ ۳۳۴واین الاثافی و این الطلال
  5. شمارهٔ ۳۳۵همه صورت همه معنی همه حسنی و جمال
  6. شمارهٔ ۳۳۶ای کنایت ز سر کوی تو جنات نعیم
  7. شمارهٔ ۳۳۷ما سال‌ها به کوی ملامت دویده‌ایم
  8. شمارهٔ ۳۳۸ما عاشق و رند و جان فشانیم
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.