پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۲

گر پرده برنداری زان رخ ز جان غمناک

آهی کشم که آتش افتد درون افلاک

در حیرتم که با ماست آن یار هرکجا هست

من گه ز وصل شادان گه از فراق غمناک

گر نیست عشق بازی از جانب توبا ما

پس در میانه پیغام بهرچه بود لولاک

مائی حجاب ما شد اندر میانه ای کاش

عشق آتشی فروزد سوزد منی من پاک

گر نیست نقش آدم در خاک تیره پنهان

پس چرخ و انجم از چیست گردان بگرد این خاک

از حسن با کمالش واقف نشد کماهی

هر چند کرد کوشش در فکر عقل دراک

گر سالک طریقی چندان برو درین راه

کاخر رسی بمنزل بی بار فکر و ادراک

معروف و معرفت را غایب نبود زان گفت

آن عارف یگانه سبحان ما عرفناک

معشوق لاابالی عاشق نجوید الا

آنکس که چون اسیری رندست ومست وبی باک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۴هر زمان نوعی بچشم اهل حال
  2. شمارهٔ ۳۲۵درد عشق آمد دوای درد دل
  3. شمارهٔ ۳۲۶در کشور جان و ملکت دل
  4. شمارهٔ ۳۲۷چو عشقش از دلت گشتست زایل
  5. شمارهٔ ۳۲۸زهی بزم و ساقی و حسن و جمال
  6. شمارهٔ ۳۲۹ای حسن جان فزای تو خورشید بی زوال
  7. شمارهٔ ۳۳۰تا کرد شاه عشق بملک دلم نزول
  8. شمارهٔ ۳۳۱چون خیال وصل جانان هست سودای محال
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.