پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۷

چون از ازل نصیبه ما عشق یار بود

در عاشقی مگو که مرا اختیار بود

هر دم جمال تازه نماید بعاشقان

زان رو که جلوه های رخش بیشمار بود

مست مدام جام وصال حبیب را

باکار و بار دنیی و عقبی چه کار بود

تا بسته ام بعشق تو زنار بیخودی

مارانه کفر و دین ونه ناموس و عاربود

روزی که از شراب و ز ساغر نبود نام

جانم ز جام وصل تو مست و خمار بود

جایی که جمله خلق جهان غرق حیرتند

ما را بیار عشرت و بوس و کنار بود

کس را ز حالت تو اسیری خبر کجاست

ورنه بخاک پای تو سرها نثار بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۹یارم چو ز رخ نقاب بگشود
  2. شمارهٔ ۱۹۰تا نقاب از مهر رویش دور شد
  3. شمارهٔ ۱۹۱هر لحظه بروئی دگر آن روی نماید
  4. شمارهٔ ۱۹۲مهر رخسارت ز ذرات جهان پیدا بود
  5. شمارهٔ ۱۹۳تا بکفر زلف تو جان مرا اقرار شد
  6. شمارهٔ ۱۹۴چو خورشید جمالت روی بنمود
  7. شمارهٔ ۱۹۵چو مهر جمال تو در جلوه بود
  8. شمارهٔ ۱۹۶خوش وقت عاشقان که بمعشوق همبرند
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.